|
به سراغ من اگر مي آييد نرم وآهسته بياييد مبادا كه ترك بردارد چيني نازك تنهايي من !!!! |
در دنیا هر چیزی رنگی داره . كاش می دانستم زندگی را باید با
چه رنگی نقاشی كرد !
انگار می توان زندگی را با مداد طراحی ، طرحی از تار و پود
زد . هر از گاهی كه خوبی را به ارمغان می آوری ، از زاویه
ی تابش نور می بینی . بنا بر این ، سایه روشن را كم رنگ تر
می زنی . اگر نمادی از نفرت ، غم ، اندوه و پلیدی بیافرینی ،
از زاویه تابش نور دور تری . پس تیره تر سایه روشن می زنی .
كاش می شد صفحه طراحی ما از زندگی ، منشأ نور باشد تا
همیشه به روشنی بیندیشیم نه به تیرگی . البته هر رنگی
جایگاهی دارد و این ما هستیم كه رنگ ها را خوب یا بد می
بینیم .
دنیا جعبه مداد رنگی است و رنگها در خوبی و بدی هیچ فرقی با
هم ندارند . این ما هستیم كه با هم فرق می كنیم و می توانیم
خوبی و بدی را بسازیم .
هر کجا هستم باشم آسمان مال من است.
چه کسی بود صدا زد مرا
هستم اینجا اما
آسمان از من نیست
فضایی برای فریاد کشیدن نیست
در گلوی شب,بغضم امان ترکیدن نیست
آسمان شب در عزای جفت خویش گریان است
آسمان سقف درختانیست چون برهنگان شبگرد
در ماتم نجوای پرندگان نشسته اند!
تو بگو سهراب
کجای این آسمان مال من است؟!
دلتنگی هایی که سرشار از راز های زندگی هستند ... دلتنگی هایی که خاطره اند و خاطره هایی که در
صندوقچه اسرار آدمی زیر همه خاطره ها پنهان شدند و امروز می خواهم آن را از صندوقچه خاطراتم بیرون
بکشم ... کمی آن را مرور کنم میدانم شعری از فریدون مشیری که درخور دلتنگی ام است در ذهنم مرور
خواهد شد و شاید کمی سر ذوق بیایم و تنهایی خود را با یک مداد سیاه ، چند ورق کاغذ سپید و یک
فنجان قهوه تلخ شریک کنم.
My Happy Ending lyrics
Oh Oh
So Much For My Happy Ending
Oh Oh
Let's talk this over
It's not like we're dead
Was it something I did?
Was it something You said?
Don't leave me hanging
In a city so dead
Held up so high
On such a breakable thread
You were all the things I thought I knew
And I thought we could be
You were everything, everything that I wanted
We were meant to be, supposed to be, but we lost it
And all of the memories, so close to me, just fade away
All this time you were pretending
So much for my happy ending
Oh oh, oh oh, oh oh...
You've got your dumb friends
I know what they say
They tell you I'm difficult
But so are they
But they don't know me
Do they even know you?
All the things you hide from me
All the shit that you do
All the stuff that you do
You were all the things I thought I knew
And I thought we could be
It's nice to know that you were there
Thanks for acting like you cared
And making me feel like I was the only one
It's nice to know we had it all
Thanks for watching as I fall
And letting me know we were done
Oh oh, oh oh, oh oh...
So much for my happy ending
Oh oh, oh oh, oh oh...
گاهی اوقت ها شنیدن یه اهنگ منو به یاد خاطراتم میندازه.
خاطراتی شیرین...خاطراتی تلخ.....چه تلخ چه شیرین عزیزن.
گاهی اوقات رقصیدن پرده های مات اوتاقم با نسیم صبحگاهی تمام قلبمو منقلب می کنه
لحظه هایی هست که بارون می خوره به شیشه های وجودم
در اون لحظه هاست که تمام ذره های پیکرم می خوان برگردن
برگردن به روز هایی که در گذشته ای
نه چندان دور زیر همچین بارون هایی ایستادم..
شاید هم دویدم....شاید هم خندیدم...شاید هم باریدم.
1) آرنولد بنت:
داستان نویس انگلیسی(1931،1867) وی برای آنکه ثابت کند آب شهر پاریس از نظر بهداشتی کاملاً سالم است، یک لیوان از آن را خورد و در اثر تیفوئید ناشی از آن در گذشت!
2) آگاتوکلس:
خودکامه سراکیوز (361، 289 ق.م) در اثر قورت دادن خلال دندان خفه شد.
3) آلن پینکرتون:
(موسس آژانس کارآگاهی آمریکا 1819، 1884) هنگام نرمش صبحگاهی به زمین خورد و زبانش لای دندان ماند و زخم شد و در اثر قانقاریای ناشی از این زخم درگذشت.
4) آیزادورا دانکن:
(1878، 1927) هنگامی که در اتومبیل بود، شال گردن بلندش به چرخ عقب اتومبیل گیر کرد و گردنش شکست و خفه شد.
5) اسکندر کبیر:
(پادشاه مقدونی 323،356 ق.م) به دنبال دو روز میگساری و عیاشی در اثر تب درگذشت.
6) الکساندر:
(پادشاه یونان 1893،1920) یک میمون خانگی گازش گرفت و در اثر عفونت خون در گذشت.
7) تامس آت وی:
(نمایشنامه نویس انگلیسی 1652، 1685) مرد فقیری بود. به دنبال روزها گرسنگی سرانجام یک گیته به دست آورد و با آن یک دست پیچ گوشت خرید و از شدت ولع همان لقمه دهان پرکن اول گلو گیرش شد و خفه اش کرد!
8) تامس می:
(مورخ انگلیسی (1595،1650) بر اثر بلعیدن غذای زیادی، خفه شد.
9) جان وینسون:
(ماجراجوی بریتانیا 1557، 1629) وی در 72سالگی از اسب به زمین افتاد و میخی وارونه بر زمین افتاده بود، در سرش فرو رفت.
10) جروم ناپلئون بناپارت:
(آخرین بناپارت آمریکایی 1878، 1945) در سنترال پارک نیویورک، پایش به زنجیر سگ زنش گرفت و افتاد و در اثر زخم های حاصله در گذشت.
11) جورج دوک کلارنس:
(انگلیسی 1449،1478) به دستور برادرش ریچارد سوم در خمره شراب خفه شد.
12) جیمز داگلاس ارل مورتون:
(1525،1581) به وسیله دستگاهی شبیه گیوتین که خودش آن را به اسکاتلندیان معرفی کرده بود، سر بریده شد.
13) رودولفونی یرو:
(ژنرال مکزیکی 1880، 1917) اسبش در شن روان گرفتار شد و سنگینی طلاهایی که به همراه داشت باعث فرو رفتن به درون ماسه شد.
14) زئوکسیس:
(نقاش یونان قرن پنجم ق.م) به تصویری که از یک ساحره پیر کشیده بود آن قدر خندید که یکی از رگ هایش پاره شد و مرد!
15) ژراردونرال:
(نویسنده فرانسوی 1808 ،1855) با بند پیش بند، خود را از تیر چراغ برق خیابان حلق آویز کرد.
16) فرانسیس بیکن:
(1561،1626) براثر گرفتاری در یک سرمای ناگهانی درگذشت.
17) فالک فیتز وارن چهارم:
(بارون انگلیسی 1230، 1264) در بازگشت از یک جنگ، اسبش در باتلاق افتاد و فالک که زره پوشیده بود، در درون زرهاش خفه شد.
18) کلادیوس اول:
(امپراتور روم 54ب م. 10ق.م) با یک پر آغشته به سم خفه شد.
19) کنت اریک مگنوس آندرئاس هرس ستنبورگ1860، 1895)
این انگلیسی در اثر خشم ناشی از مستی، با سیخ بخاری به دوستش حمله کرد، اما خودش توی بخاری افتاد و سوخت.
20) گریگوری یفیموویچ راسپوتین:
(1871،1916) وزنهای به بدنش بستند و در رود نوا غرقش کردند.
21) لایونل جانسن:
(شاعر انگلیسی 1867 ،1902) از روی چهار پایه پشت بار به زمین افتاد و در اثر زخم های حاصله درگذشت.
22) لنگی کالیر:
(کلکسیونر آمریکایی 1886،1947) در خانه خود و در تلهای مهلک که برای دستگیری دزدان کار گذاشته بود افتاد و درگذشت.
23) مارکوس لیسینیوس کراسوس:
(سیاستمدار رومی 115، 53 ق.م) این رهبر بدنام و صراف رمی به دست سربازان پارتی با ریختن طلای مذاب در حلقش درگذشت.
24) هنری اول:
(پادشاه انگلیسی 1068،1135) در اثر افراط در خوردن مارماهی دچار ناراحتی روده شد و مرد.
25) یوسف اشماعیلو:
(کشتی گیر ترک) بر اثر سنگینی طلاهایی که به کمرش بسته بود در دریا غرق شد. چون نتوانست به راحتی شنا کند.
سلام!!
بچه امروز یه چیز با حال اوردم!!!!!!!!!
این حتما" ببیدنید.
فقط کافی روی لینک زیر کلیک کنید.
خیلی دوست داشتم کله ی ناظم محبوب مدرسه(خانم ک)بذارم جای این آدمه!![]()
![]()
اگه موس رو ادمه بگیرید و راه ببرید میشه ادم رو تکون داد.تازه از سوراخ سمبه ای هم میشه راهش برد.
اگرa b c d e f g h i j k l m n o p q r s t u v w x y z
برابر باشد با
1,2.3.4.5.6.7,8,9,10.11.12.13.14.15.16.17.18.19.20.21.22.23.24.25
آیا برای خوشبختی و موفقیت تنها تلاش سخت کافیست؟
hard work(تلاش سخت)
h+a+r+d+w+o+r+k
8+1+18+4+23+15+18+11=88%
آیا دانش ما را 100 درصد به موفقیت میرساند؟
knowledge(دانش)
K+n+o+w+l+e+d+g+e
11+14+15+23+12+5+4+7+5=96%
عشق چه طور؟
love(عشق)
l+o+v+e
12+15+22+5=54%
خیلی از ما فکر میکردیم که این ها مهمترین باشند.اینگونه نیست؟
پس چه چیز100%رامیسازد؟؟؟
پول؟
money(پول)
m+o+n+e+y
13+15+14+5+25=72%
رهبری؟
leadership(رهبری)
L+e+a+d+e+r+s+h+i+p
12+5+1+4+5+18+19+9+16=89%
اینها کافی نیستند.برای رسیدن به اوج باید چه کرد؟؟؟
ATTITUDE(نگرش)
A+T+T+I+T+U+D+E
1+20+20+9+20+21+4+5=100%
آری.اگر نگرشمان را به زندگی و تلاش سخت و دانش و عشق و پول و رهبری تغییر دهیم،به اوج خواهیم رسید و زندگی 100%خواهد شد.نگرش همه چیز را عوض میکند.نگاهت را تغییر بده.چشمهایت را ببند و با باز کزدن آن تمام دنیا را با نگاهی مثبت و زیبا ببین.و در آن هنگام تو به اوج خواهی رسید.
بچه ها برین به این ادرس زیر ببینید چه تمرکز دارید.
خیلی باحال هه.
من که هیچی تمرکز نداشتم.!!!!!![]()
هی این مطلب مخصوص سروناز گذاشتم.![]()
کلوپاترا یکی از ملکه های مصر باستان بود.وی در سن ۱۷ سالگی توسط برادرش به حکومت رسید ولی
طرفداران برادرش بزودی او را ار از تخت بر کنار کردند.هنگامی که ژولیوس سزار وارد مصر شد به کلوپاترا
کمک کرد تا دوباره ملکه شود.کلوپاترا به همراه سزار به روم رفت و تا زمان قتل وی در سال ۴۴ قبل از
میلاد در آنجا ماند.پس از آن به مصر بازگشت.کلوپاترا به دلیل زیرکی و جذابیت مورد توجه همه قرار می
گرفت.۳ سال بعد از قتل سزار او با مارک آنتونی که همراه اوکتاویا بر امپراطوری روم حکم می راند ملاقات
کرد .آنتونی بعد از آشنایی با کلوپاترا همسر خود که خواهر اوکتاویا بود را رها کرد و با کلوپاترا ازدواج کرد.
اوکتاویا جنگی بر ضد آن ها آغاز کردو در سال ۳۱ قبل از میلاد آن ها را شکست داد.سپاه اوکتاویا کلوپاترا
و آنتونی را تا اسکندریه مصر تعقیب کردند. هنگامی که آنتونی دریافت موفق به شکست رومیان نیست
با خنجر خودکشی کرد.کلوپاترا هم که میدانست به زودی در چنگال دشمن اسیر خواهد شد دست خود
را وارد قفس جانور مورد علاقه اش افعی کرد و اینگونه ثابت کرد فردی قدرتمند می باشد زیرا با نیش
افعی به زندگی خود خاتمه داد تا به اسرت نرود و به دست دشمن خود اوکتاویا به قتل نرسدو با وجود این
که از اوکتاویا شکست خورد ولی با مرگ شجاعانه خود این شکست را به پیروزی تبدیل کرد.
سلام بچه ها!!
من به خاطر روی گل پرنیان عزیز دوباره همون اهنگ lady gaga گذاشتم.
البته هنوز کلیپشو ندیدم و هنوز چشمو گوش بسته ام.![]()
راستی از این که اون همه تاکید در مورد جدید فیلم ممنون.![]()
اما من واقعا" این اهنگ رو دوست دارم.
خب این داستان لوس از شل سیلور استاین هست:
گفتم:با اتوبوس
پوزخندی زد و گغت من وقتی همسن تو بودم ده کیلو متر پیاده می رفتم
عمویم گفت چه قدر بار را می توانی بلند کنی؟
گفتم:یک گونی برنج.
پوز خندی زد و گفت
من وقتی همسن تو بودم یک گوسفند را بلند می کردم
عمویم گفت چند بار دعوا کرده ای؟
گفتم:دوبار و هردو بار را هم کتک خورده ام
پوز خندی زد و گفت من وقتی همسن تو بودم هرروز دعوا می کردم و هیچ وقت هم کتک نمی خوردم.
عمویم گفت چند سالت است؟
گفتم :نه سال و نیم.
پوز خندی زد و گفت من وقتی همسن تو بودم ده سالم بود